دلتنگم.

دلتنگه تو ، روزای خوب ، مهربونی و ...

با اجازه ..................................

خدا را شکر که این کاکتوس از زندگیت رفت بیرون من امروز را جشن گرفتم چون تو هم به این واقعییت

رسیدی تو گلی حیفه خار به این یزرگی کنارت باشه

 

 

با احترام فراوان..........ترانه

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم فروردین 1390ساعت 23:7  توسط ترانه  | 

.23

حالــــــــــــــــــــم از خودم بهــــــم میخوره !

.کـــــــــاش تورو داشتـــــــــَم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 12:4  توسط ترانه  | 

23.

مـــن یکـــ ادم مــُــرده ام ...

چون جز تو کـــــ ِ آرزویـــی بـــر باد رفتـــه ای ؛

آرزویــــی ندارَم ـــ ...

آدمــــ ِ بی آرزو ، یکــــ آدمــــ مـــُرده است .

به همیـــن ســادگــــی . !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم دی 1389ساعت 19:33  توسط ترانه  | 

22.

وقتی حرفــــ میزدی چقدر ازت متنفــــــــــر میشدم !

اما به چشمات کـــــــ خیره میشدَم !

عاشق تر میشُدَم !

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 13:3  توسط ترانه  | 

21.

گرچه سكوت بلندترين فرياد عالم است

 ولي

 گوشم ديگر طاقت فريادهاي تو را ندارد

 كمي با من حرف بزن

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت 17:24  توسط ترانه  | 

20.

 

 

چه زود عاشقانه هامون تموم شد

یعنی منتظرت باشم ؟

نه تو غرورتو انتخاب کردی

ازت متنفرم عشقه من

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 17:24  توسط ترانه  | 

19.

همین و واقعا" فقط همین

 

چی بگم؟

دستت درد نکنه !

بازم همین و همین و همین ...

توف تو روت

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام آبان 1389ساعت 14:41  توسط ترانه  | 

18

تفاوت از کجا تا کجا ؟

دلم برای خوده خودم تنگ شده ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مهر 1389ساعت 10:43  توسط ترانه  | 

17.به بهانه ی بی بهانه هایم ...

سلام.......

راستی سلام یعنی چی؟

میگن سلام اسمه خداست! اره ؟

خدا /؟ خوب دوست دارم خدا/ اره همین و نه بیشتر...

این آپ به بهانه ی ۱۹ سال زندگی یا بهتر بگم زنده بودنه ...به بهانه ی ۳۱ شهریور ... روزیکه خدا همون

 خدایی که دوسش دارم هولم داد تو دنیا !

اما....

پائیز ماهه منه ..نه ؟

شاید یه شبه شهریوری به این جا تبعید شدم اما سرآغازه پاییزم...من به پیشواز پاییز رفتم

تولد برام مفهومه غریبی داره

مامان بزرگم میگه از همون اول یه چیت کم بود .

میگم چرا ؟

میگه به جای اینکه گریه کنی با چشمای ورقلمبیده داشتی نیگام میکردی ازت ترسید...

میگم من از اولم میدونسم......میدونسم که ........دنیا ارزش گریه کردن نداره...

من خیلی وقته بکارته چشمامو از دست دادم...........

خیلی حرف دارم....اما احتیاجی نیس زحمت بکشین بخونین

زدم تو خطه صورتی.....مشکی پوشه معروف حالا شده سفید صورتی سبز

از حرصم

همه تعجب کردن همه.......حالم بده..........نه مثه همیشه از .....بی خیال این شعر رو دوست دارم

حاله بدم رو توصیف میکنه

 

محتاجم

                  به رویشی نه ازین خاک

به زایشی نه ازین دست

به حلقه ای نه چنین تنگ

به حرمتی نه چنین پست

پابندم 

به سنتی که سزا نیست

به باوری که مرا نیست

به بخت بختکه سنگی

به ظلمتی که روا نیست

خاموشم

که شهر خرده نگیرد

که مرد خرده نگیرد

که عقل خرده نگیرد

که درد خرده نگیرد

میگردم

درین تسلسله بسته برای روزنه ای باز

بلند میشوم از خویش به پاس دیدن پرواز

می پاشم

ازین دهان پر از شرم به روی صورته دنیا

بگو که آمد و تف کرد تمام هستی خود را

محتاجم

به خیزشی نه ازین خاک

به نغمه ای نه ازین دست

به قصه ای نه چنین تلخ

به باوری نه چنین پست

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت 14:22  توسط ترانه  | 

16نترس حرفتو بزن...این یه تودهنیه (بهتون بر نخوره لطفا" چون با شما نیسم)

نَـزنـ بِ اُونـ کــسی کـِ باوَر داریـ ـ نـزنـ،دَستـ ـِت قـویِِِِِّ ظـریفِــ ـ صــُورتـ ـِ اِیـن زن.

بِ خُـــــدا همِـ ی تنـ ـم اِیـن جـا دارـهـ میــ ـلرزـهـ،کـی گفتـِ پســــــــــــرامُون اُباشـن دُختـــــــــــرامُون هـ ـرزـهـ ؟

آرـهـ ایـن دَرد مـِثلِـ یِ غـُدـهـ تـُو سینمـِ ،گمــُون نکـُن هـَر چـ ـی میـ ــ ـگم اَز رُوی کیـ نَ مِــ !

ایـن ی شــِعر نیـسـ ،ایـن ی بــُغ ضِـ خَـفـِ شُـدَسـ ،تـَرانـِـ نیسـ ،

ایـن ی فریـادِ تـُو بُـن بَـ ـسـ.

ایـن ی زخمِـ کِ تـُو خـَـلوتـ ـ مَ نُ میخورـِـ،تـُوعُمـ قـِ فاجـعه ی صُــورتِ خـُونیـ ـ ـتـ میبَرـهـ .

تُ چ ِشــماتـ اَز حادِثــِـ سیاهِ میدُونـَـم، میگـَـن نـَفـ3 بُودنـِـتـ گـُناهِ مـیـ ـدُونـَم.

تُ مِثـ ـلِـ مُرواریدـیـ امّا نَ وا3 زیـنـَتـ ! ظـَریفی،زیـبائی،گِرُونـی،اینـِ صُــ ـحبتـ .

آدَمـــــا مَریـ ـضَـن تُ بـُـودَنِتـ سـَلامتـ دارـهـ ،آرـهـ تُ گـُناهـی،گـُناهـی کِـ بَرِکتـ دارـهـ .

آرـهـ میـجنگمـ وا3 هـَر چیـ ـزـی کِـ مـالـِ منـِ،اَسـلـَحمـ صِدایِ منـِ بـــُلند میـشـِـ ایـن حقـــِّ زنــ ِ.

نـِمی خـوامـ بـَرامـ نقشـِ دِلســُوزُ بِیــای،بیــخود میـگیــ ضَـعیفم،منـ شیــرمـ، تــُ کـُجای؟

دیگــِ نـِمیخـوام واسـَمـ مـــَرثیـِـ بـِِگیـرـی،هَـمیـنـ شـِعرَمـ میـ ـشـِ واسـَتـ ی تــُودَهـنـ ـیــ .

نـِگاه نـَکـُن رُوسرـی سَـرمـِـ،ایـن جـَبرِـهـ ،مـن مـُعتـَقـِد نیـستَمـ کـِ راهـِ حلـِّشـ صَــبرـهـ .

اــین یـــَعنـیـ حقـَـَّمـِـ زندگـ ـیـ مـَنـَمـ ی آدَمـَم،بـِگـُو میـخوامـ بـِبیـنـَمـ ،بگـُو تـُو چـی اَز تـُ کـَمترمــ ـ؟

بـِذار دُ دَقـیـقـِـ بـِگمـ مِثـ ـلــِ ی زَنـ حـ ـَرفمـ ُ، آدم ،آدمـی تــُ بایـَد بـِفـ ـَهـ ـمیـ دردمــ ُ.

قـدرِ ی تاریـخـ حـَـقّمـُ گـرفتـنـُ بـُردنـ ،نوبـَتیـ اَم نوبتمِــ ،قدیـمیـ ها مـــُردنـ .

تــُ حـَقـ داری هـَرچـی میـ ـگیـ ،قاـنـُونـ طـرَفتـِـ،قانـُونـ بــِ تــُ میـگـِـ بـِزنـ زَدَنـ فقــط حَرفتــِـ .

ایـن سَــر وا3 شــِکَـَستـَنِــ، آرـهـ دَرد مـیـکـُنـِ ،بـِزَنـ مَـنـَم حـَرفـ مـیـ ـزنـَمـ بـبـینــ ــ کــی جــُونـ مـیکَنِـــ .

نـِمیـ ـخوامـ مِثـ ـلـِ هـَمیشـِـ بـِشنـَوی گـِریَمــُ تا وَقـتیــ دَستـِتـ بــُلند شـُد ببیــنیـ ترسَمــ ُ.

باوَرکــُنـ اَز تــُو کـِتابـا اِسمــِ مــَردُ خـَطــ زَدَنـ،آدَمـا اِمــــرُوز دُ جِـن سَن،یا نامَردَنــ یا کِــِ زَنـــــــَن .

مــَن واسـَتـ چـی هَستـمــ تــُو ایـن دُنیـــای وَحشـی؟ ی چیــز میگمـ زانـُو بـ ـزنی، کـَـم بیـــاری، تاشـیــ .

ایـن آدمیــّتـ نیـستــ ،مـَغزِتـُونـ تـُو کمـَرِتـُونـ ِ،بهتَرـهـ بـِچَرینـ ،هَــرزِگـی آبـــــــُ نــُونـِتونـــ ِ.

عِشــــــــق بـَراتـُونـ ی حـَرفـ ِ،مُضحِکـِ ،تـُوخالیــِ،بـَچــِ ،خُونــِ،خُونوادِ ی چیـزـهـ پــُوشالیــــِ .

امّـا مـَنـ گـِرُونـمـ ،قـیمـَتـَمـ بالا خـُونــ اَمــِ ،آسـُونـ بـِ دَستـ نِمیـ آمـ،ایـن بَستــِ بـِ جُونمــ ِ.

تـــجاوُز یــَعنیـ هَــمینـ ،هــَرکاری کـِ خواستیـ کردـیـ ،با توهینــُ تشــَرُ تـــُوسـَرـی، کـی گـُفتـِـ کـِ مـَردیـــ ؟

ی رُوز میــ شـِِ کــِ تـُ نِـمیــتـُونـی بـِگـی چــی بپـُوشـَمـ ،عـَرُوسکـ نیــستمــ کِــ شخصیـَتـَمــُ بـِـفرُوشـمــ .

مـَنـ ـ پـُوشـِشـَمـ عـَوَضـ می شــِ، تـُو سَطحـِ قَضـیـ ـهـ ایـنــِ تـــُ ، با مـَغزِتــ چــِ میـ ـکـُنــی کـِ تا قیامـَتـ هـَمینهـِ ؟

دیگـِـ سَنگـــِ هیـچــ  دَستـ ـیــ سَرَمـــُ نـِمـ ـیـ ـشکـُونــِــ ،کســی دیگــِ تــُو گــُوشمــ آیـــِـ ی وَحشــَتــ نــِمیـ ـخونـِـ .

تـَنـَمـ لـَگد مالـــِ نگاهـــِ هــَرزِگـ ـیــ ـها نــِمیشــِــ ،ایـــنـ ی عَزمـــِ جَزمـــ ِ،طــُوفانـــُ خاکــــُ آتـیشــــ ِ./


این اپ مخاطبه خاصی داره مخاطبی که هرگز کلاهشم اینورا نمی افته
کسی که بعد ۱۹ سال رو اسمه پدرونش واسه من یه خط قرمز کشید.....

جلوش سر ترس فرود نیاوردم دربرابره ضرباتش اشک نریختم و سده اشکام شد تو دیواری خوردن با سر

شد چاقویی که رفت تو شکمم

ترسه من رفت تو دله مادرم که نذاشت خودمو پاره پاره کنم

نه من باور ندارم

یعنی هنوزم هستم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم شهریور 1389ساعت 12:24  توسط ترانه  | 

15...

دیگه دنیا واسم معنی نداره

فقط نفس میکشم همین

زنده ام اما کو زندگی؟

نیس ...تباه شدم....

من هرچی داشتم و نداشتم تف کردم تو صورته دنیا

وردار برو ارزونیه خودت

دست از سرم بر دار

دیگه یه تندیس چشم دار ارزش زجر دادن نداره

برو  و شاد باشه یه دختره دیگه رو هم محکوم به ...کردی

...برو بمیر.................

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 13:55  توسط ترانه  | 

14.

رفتی ؟

خوب میدانم بعد از تو از پس تنهایی بر نخواهم آمد

تو میدانستی

تو که خودرا سهیم دردهای من میدانستی؟

این است رسم عشق؟

تنهایی...بی فردایی....بی تو ....بی تو...

آخر من بی تو با خاطره هایم چه کنم؟

برگرد.....

تنها خدا میتوناد قلب مغرورو تو را راضی کند

خداوندا...چشم در راهم شب و روز........


ـرفتم

ـکجا؟

ـیه جای دور...

ـچند روز میمونی؟

ـزیادـ باید عادت کنیم/////

ـاخه چرا؟

ـدلیلشو خوب میدونی!

ـتو که میدونی بدون تو میمیرم....واقعا" میمیرم

ـتو فکر میکنی من بدون تو زنده میمونم؟

ـپس نرو !!!

ـنمیشه...خراب کردی

ـقول میدم

ـچقدر میخوای قول بدی؟

ـنرو دیگه

ـباید دور باشیم

ـنرو

ـرفتم

ـ..................................دوست دارم ......فقط تورو دوست دارم.....یه روز بر میگردی میدونم

تو همونی که میگفتی جدایی از من غیر ممکنه

تو میگفتی به همه گفتی ااگه قراره آینده ای داشته باشی فقط با من داری

نرو ....نذار جلوی دلم شرمنده باشم....ترو....دلت به حال دلم نمیسوزه به حال اشکام بسوزه

ـآیلار چهقدر بی رحم شدی

ـنشدم ...........اره من تقصیر دارم فقط یرگرد

ـگفتی بهت فرصت بدم دادم تو خراب کردی

ـآخه چی کار کردم .....

ـباهات چی کار کنم؟

ـبمون......................بمون......................بمون...........

ـنه/

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 10:43  توسط ترانه  | 

13.

In Rasmesh Nabood Agha

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389ساعت 23:27  توسط ترانه  | 

12.

سالگرد آشناییمون مبارک.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389ساعت 11:16  توسط ترانه  | 

11.

چقدر غرق شدن در عشق بی نهایت تو را ستایش میکنم...

من به عشقت ایمان دارم.....

تو مطمئن باش....

پس چشماتو خیسه اب نبینم ...

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اردیبهشت 1389ساعت 20:44  توسط ترانه  | 

10.

سکوت تمام نگفته هایم است....................

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389ساعت 22:14  توسط ترانه  | 

9.

چرا؟

نه چرا آخه اینهمه نامهربونی؟

چرا باهام حرف نمیزنی؟

چرا ؟

مگه منو تو باهم پیمان نبستیم؟

اگه نه پس این حلقه ای که تو دستمه چی داره میگه؟

کجایی؟

باهام حرف بزن.من بی تاب دوستت دارم هاتم.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم فروردین 1389ساعت 20:12  توسط ترانه  | 

8....

دلم تنگ است،دلم چون برگ های زرد پاییزی پر از درد است.

صدای خش خش برگان به همراه تپیدن های قلبم میشود آغاز،

و من تنها ترانه،

تنها به حال برگ های زردمیگریم

ولی تک برگ زردی هم به حال من نمیگرید...!!
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام فروردین 1389ساعت 21:2  توسط ترانه  | 

7......

درد دل میکنم با هیچ صدایی.آخه میدونی من هیچ وقت یاد نگرفتم درد دل کنم یا حرف بزنم.


همیشه فقط سکوت بوده و سکوت.


یادت میاد اخرین بار که باهات درد دل کردم کی بوده؟


نه .چون اصلا" نبوده.


همیشه همه حرف میزنن و من بهترین گوش واسه شنیدنم


خب اینم ای بد نیست اینکه دیگران بهت اعتماد کنن و باهات حرف بزنن


اما الان دلم دیگه پر شده کجا خالیش کنم؟
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389ساعت 20:12  توسط ترانه  | 

6.یادگـــاری

یادگاریه شبهای بی خوابی.......

جز اشک و آه و حسرت چی میتونه باشه؟

من سالهاست پلکام بسته نشده

من نیمی از شبو به آه کشیدن میپردازم .

و نیمی دیگه رو در حسرت اون دست ها اون چشم ها و اون لب ها.......

من چه بی کسم ........................(!).........


+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم فروردین 1389ساعت 20:26  توسط ترانه  | 

5.اره با توام

_امروز دیگه تموم شد

_چی؟

_می پرسی چی؟ تو مگه ادعات نمیشه همیشه و همه جا هستی ؟

_اره اما چی تموم شد تو هنوز داری نفس میکشی!

_میخوام ببرمش

_چیو ؟نفستو؟

_اره تا بهت نشون بدم مرگ دیگه دسته تو نیست.

_آخرش چی؟ تا همه دیگه مطمئن بشن تو دیوونه ای؟

_مگه نیستم.

-نه . نیستی داری بی انصافی میکنی.

_پس چی ام؟

_یه خورده دلتنگی

_فقط یه خورده؟

_شاید بیشتر.

_خدا ببین داری میری رو اعصابم ها.بس کن دیگه فقط بلدی اینحرفا رو بزنی اما تنها ولم کردی

_من ولت نکردم.

_اهه..راست میگی؟ پس چرا من هرروز میشکنم.واقعا" لذت میبری از این فیلمی که خودت ساختی/؟

_تو.....

_من...؟

_تو دیوانه ای.

_پس منو ببر پیشه خودت شفام بده

_نمیشه

_واقعا؟ یعنی حتی لیاقته اینم ندارم.بابا کارت خیلی درسته

_نه زوووده

(اهان یادم نبود هنوز کامل خورد و خاکشیر نشدم

_.......

_خوبه خدا جون دستت درسته ادامه بده.........


دیدی امروز تو هم اقرار کردی ازم خسته شدی؟

اما نترس من هنوز هستم اخه خدا ول کنه ماجرا نشده


+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم فروردین 1389ساعت 14:23  توسط ترانه  | 

4.چرا ؟ نه واقعا" چی دلیلی داره؟ جواب بده دیگه!

_ببینم دیوونه شدی؟

_نه به خدا.

_ای وای چرا خدارو قسم میخوری؟

_پس کیو قسم بخورم.

_هر چیو به غیر از اون.

_خدا ماله قسم خوردنه دیگه.

_همین؟

_آره دیگه بیشتر از این چیزی یادم نمیاد

_پس حقته.

_حتما" حقمه.

_بدبخت داری خل میشی.

_چرا؟نه واقها" چه دلیلی داری این حرف و میزنی؟

_.......

_چیه ساکت شدی؟

_.......

برو بابا تو هم نمیفهمی چه مرگمه.....تهمت دیوانگی بهم میزنی.


مرســـی به خاطر امروز که سرد تر از دیورز و پریروز بودی.



+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم فروردین 1389ساعت 18:33  توسط ترانه  | 

3.شاید باید....

شاید باید تنها باشیم

شاید باید ..جدا بشیم

شاید باید ......

شاید باید؟

مگه میشه ؟

نه.

پس چی دارم میگم؟

نمیدونم.

حالت خوبه ؟

نه.

چرا؟

امروز رفت.

کجا؟

نمیدونم.

مگه میشه.یعنی نگفت؟

گفت .ولی سرد رفت

من که نمیفهمم چی میگی.

خودمم نمیدونم

ولــــــــــــــــــــــــــی ازش دلگیرم.

خوب میشه.

شاید.

باید خوب بشه

باید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 21:39  توسط ترانه  | 

2.امروز و وای امروز

بازم سلام رویای شبای بی خوابی......این جمله رو دیشب بهت گفتم شبی که کمی مهربون بود.

چه زود تموم میشه خنده هات.چه زود عصبانیت جاشو میگیره.

چه زود ترس از تو تمومه وجودمو فرا میگیره.دیشب گفتی چرا ترس؟

کاش دلیلشو نمیگفتم.

امروز چقدر راحت با بغضه من خداحافظی کردی.گاهی انتظار ندارم اینطوری که هستی باشی.

گاهی دلمو بد میشکونی.کاش بفهمی امروز با من چه کردی......

...............................دوست دارم......................

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389ساعت 21:40  توسط ترانه  | 

1.دلم از کسی گرفته که میخوام براش بمیرم

چقدر زنجیر اسارت به این کاش های زندگی سخته.

کاش میشد باهات حرف یزنم.

کاش میشد مهربون باشی.

کاش ازت نمیترسیدم.

کاش میشد فقط واسه یه بارم که شده از ته دل بخندم.

کاش فقط بهم اجازه میدادی یه بار چیزی که دوست دارمو انجام بدم.

 کاش بهم اعتماد داشتی.

................................................دوست دارم................................

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت 21:55  توسط ترانه  |